بازی کردن با مریضام از کدورت خاطرم میکاهه و واقعا سرشار میشم از حس خوب. امروز واقعا شیفت خوبی داشتم. مامان م بهم گفت که مامان ح وقتی داشته ترخیص میشده گفته که خیلی دلم میخواست تو این سری از بستریمون تو شیفتای خانم همتی بوده باشه و این رو زمانی شنیدم که خیلی اندوهگین بودم و دست کم ۴۳.۳٪ حس بهتری گرفته بودم . همه زندگی من تو شغلم خلاصه نمیشه و ابعاد گوناگونی هست که از همه جهت درگیرشون هستم، اما همین که متوجه میشم در یک بخش از زندگیم به درستی عمل کردم حس خوبی داره. مامان ن هم بهم گفته بود که شما دقتتون تو شیمی درمانی خیلی بالاست و بچم نگران نیست وقتی شما پرستارشین ... و از اون طرف هم که رفته بودم با ی بازی کرده بودم و حرف زده بودم ... بعضی وقتا این موجودات کوچولو و پاک و نازنین با وجود بیماری صعب العلاجشون، و تموم رنج و دردی که به جون دارن طوری مهر و قدردانی نثار آدم میکنن که حس خوبش تا مدتها در وجودت میپیچه و کمک میکنه که بهتر و بیشتر تلاش کنی آدم خوبتری باشی .کار کردن با کودکان قشنگه چون کودکان صادقن و رک و راستن پر از حس طراوت و زندگی هستن . شغل من واقعا سخته لازم به شرح دادن این قصه و ذکر مصیبت گفتن دربارهش نیست چون که پر واضحه، اما گاهی حس میکنم لازمه که ادامه بدم و در این جایگاه باشم درسته خیلی وقتا از بعضی همکارا و یا پرسنل مافوقم میرنجم به خاطر بی احترامی و یا قدرنشناسی و غیره اما حقیقتا و به جد از زمان فارغ التحصیلیم برهه ای نبوده که مطالعه نکرده باشم و دانشم رو آپدیت نکرده باشم.سواد حسابی داشتن نجات دهنده ست و محرکات زیادی وجود داره که این حس مطالعه و درس خوندن به قصد استفاده رو در من زنده نگه داره.+نچندان بیربط نوشت:وز ذوق تو مدهوشم در وصف تو حیرانم. به "والس پروانه ها"...ما را در سایت "والس پروانه ها" دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 56 تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1402 ساعت: 19:07
من تو بخشی کار میکنم که «درد» در اون مسئله مهمی تلقی میشه (بخش خون و سرطان کودکان)و معیارهای مختلفی برای اندازه گیریش وجود داره. دیشب یه مریض داشتم که طبق ارزیابیهای متعدد متوجه شدیم درد زیادی رو داره بعد از مصرف دورهای داروی کورتونی تو استخونهاش تجربه میکنه و به خاطر بالا بودن آنزیم های کبدیش، اجازه و دستوری برای استفاده از مسکن نداشتیم یعنی حتی پیشنهاد هم دادیم برای مسکن/مخدر که با جدیت مخالفت شد. بنابراین چاره ای نبود جز مراقبت حمایتی و تسکینی مثل استفاده از کیسه آب گرم،ماساژ ناحیه، انحراف افکار و ... . چندی پیش هم یک تجربه ای داشتم که ساعت پنج صبح مریضم علی رغم دریافت داروی مسکن و مخدر درد میکشید و نمیخوابید که واقعا مستأصل شده بودم و یه ویلچر برداشته بودم و اون دخترک رو تو بخش گردونده بودم و همکار بخش رو به رو اشاره کرده بود داری چی کار میکنی ؟ بعد هم نشسته بودم به زبون ساده براش مدیتیشن و تمرکز و آگاهی به افکار رو توضیح داده بودم و بهش یادآور شدم که همه فکرهایی که تو سرش میان واقعی نیستن و قرار نیست اتفاق بیفتن و بعد خاطره تعریف کردن براش تونسته بود کمی بر دردش غلبه کنه و بخوابه! یادمه بارون میبارید و وایستاده بودم از پشت پنجره نگاهش میکردم و از اینکه تونسته بودم اندکی تسکین دهنده باشم دلم آروم گرفته بود. اما دیشب، دیشب من اجازه دارو درمانی نداشتم و درد شدید به شیوه های غیر دارویی پاسخ نمیداد . چند بار رزیدنت رو آوردم بالا سر مریض و ایشونم کاری ازش بر نمیاومد به خاطر تاکید اتند.ساعت شیش صبح وقتی داشتم وایتال ساین کل بخش رو چک میکردم بالا سر این بچه ده دقیقه مکث کردم و همینطور نگاهش کردم با اندوه و حتی ازش عذرخواهی کردم که اون تمام مدت درد کشیده و من هیچ کاری ن "والس پروانه ها"...ما را در سایت "والس پروانه ها" دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 60 تاريخ: سه شنبه 17 مرداد 1402 ساعت: 15:27

«این صبر که من میکنم افشردن جان است»
قریب به اون معنی که مولانا میگه :
«به دل گویم که چون مردان صبوری کن دلم گوید
نه مردم نی زن ار از غم ز زن تا مرد میدانم»
ما را در سایت "والس پروانه ها" دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 63 تاريخ: سه شنبه 17 مرداد 1402 ساعت: 15:27
موکول کردن احساس خوشحالی به برآورده شدن خواستههای خارجی، مسیریه که از اول محکوم به شکسته.ما به دنبال چیزها نیستیم، دنبال احساسی هستیم که رسیدن به اون چیزها بهمون میده و تنها راهیم که بلدیم به اون حسها برسیم تغییر دادن شرایط خارجیه برای تغییر حالات درونی. یه مسیر غیر مستقیم برای خوشحال بودن! در حالی که یه مسیر مستقیم برای این کار وجود داره و اون مسیر ایجاد صمیمیت با خود و شناخت عقاید و احساساته. تو زندگی همیشه یه چیزی هست که کمه ولی این نمیتونه مانع از این بشه که خوشحال باشم. با سامون دادن به دنیای درونی، از محل اطمینان و آرامش میشه رفت دنبال چیزهایی که میخوای و رسیدن بهشون به مراتب راحتتر میشه چرا که در این صورت تصمیم ها رو بهتر میگیری، موقعیت ها رو میبینی و با اعتماد به نفس میری دنبالشون ! خلاصه که خوشحالی یا همین لحظهست و یا هیچ وقت .+برداشتی از گفتههای حسین عرب زاده بود. برچسبها: این نقطه نوشته شده توسط آیدا همتی در چهارشنبه ۱۴۰۲/۰۵/۱۱ | "والس پروانه ها"...ما را در سایت "والس پروانه ها" دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 58 تاريخ: سه شنبه 17 مرداد 1402 ساعت: 15:27
دیشب یه خواب نسبتاً وحشتناک دیدم دنبال Tranexamic acid بودم و رفتم از ترالی اورژانس برش دارم و کشوی اول ebox رو باز کردم و بود اونجا! در حالی که جزو داروهای ترالی نیست.و ماجرا اونجایی دارکتر میشه که بعد اینکه خونریزی طرف رو بند آوردم بهش هپارین زدم به صورت فری با میکروست مثلا حالا تقریبا تو سی تا هم دایلوتش کردم :)) نوشته شده توسط آیدا همتی در جمعه ۱۴۰۲/۰۲/۲۲ | "والس پروانه ها"...ما را در سایت "والس پروانه ها" دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 62 تاريخ: دوشنبه 2 مرداد 1402 ساعت: 0:56